تبليغاتX
ghasedak
مرحوم آیةالله بهجت رضوان‌الله تعالی علیه، نوعی از دعا را معرفی فرمودند كه در مستجاب شدن آن تردیدی نیست. 

این عارف جلیل‌القدر، رحمةالله علیه، در پاسخ به سوالی فرمودند: برخی گمان می‌كنند كه دعا، كار پیرزن‌ها و پیرمردها و عجزه [ناتوانان] است، آنها كه نمی‌توانند در میدان جنگ و جهاد شمشیر بزنند؛ ولی معلوم می‌شود مساله از این بالاتر است! در روایت درباره شرایط استجابت دعا آمده است: "من دعا و هو لایحس سوی الاجابة استجیب له"، یعنی هر كس دعا كند و جز اجابت احساس نكند، دعایش مستجایب می‌شود.

ایشان در ادامه می‌فرمایند: گویا حالتی در ما پیدا شده شبیه به یاس از اجابت، كه دعای ما فقط به زبان و لقلقه‌ی لسانی است؛ نه دعای برخاسته از دل مطمئن و امیدوار به اجابت. قلب متیقن و دل شكسته‌ای می‌خواهد كه دعایش مثل تیر به هدف برسد، به گونه‌ای كه دعا كنیم و اجابت آن را بفهمیم و یا حداقل به ما وعده‌ی استجابت آن را بدهد، ولو بعد از چهل سال، همچنان كه درباره حضرت یعقوب علیه‌السلام ظاهرا دارد [محقق شد].

بنابراین فرموده حضرت‌ آیةالله بهجت، آن دعایی مستجاب است كه دعاكننده در آن مطمئن به اجابت باشد و این امر به قول ایشان قلب متیقن و دل شكسته می‌خواهد.

(كتاب پرسش‌های شما و پاسخ‌های آیةالله بهجت، جلد دوم)

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه سی ام مرداد 1390 و ساعت 10:24 |

نخست:

هنگامیکه به پستی تن می داد تا بلندی یابد

دوم:

آنگاه که در برابر از پاافتادگان، میپرید

سوم:

آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید

چهارم:

آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند، خود را دلداری داد

پنجم:

آنگاه که از ناچاری، تحمیل شده‌ای را پذیرفت و شکیبایی‌اش را ناشی از توانایی دانست

ششم:

آنگاه که زشتی چهره‌ای را نکوهش کرد، حال آن که یکی از نقاب‌های خودش بود

هفتم:

آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت.


(جبران خلیل)

+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه پنجم اسفند 1389 و ساعت 9:48 |
بخوان و درباره اش فکر کن



آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند


آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند


آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند



آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند


آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند


آدم هاي كوچك بي دردند



آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند


آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند


آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند



آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند


آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند


آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند



آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند


آدم هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد


آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند



آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند


آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند


آدم هاي كوچك مسئله ندارند



آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند


آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند


آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند



------------------------------------------------------------------------


نکاتی برای تو !!!!!


مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.


هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی داني.


یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.


هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.


از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.


در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای قضاوت نکن.


وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو: "برای چه می خواهید بدانید؟"


هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.


هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.


وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.


هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.


راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.


هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.


شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.


سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "


هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی


خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.


چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.


وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.


هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.


وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.

در روز تولدت درختی بکار.


طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.


بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.


فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند


ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.


هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.


شیر کم چرب بنوش.


هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.


فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.

از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه شانزدهم آبان 1389 و ساعت 14:18 |
                                                کودک بداخلاق 


کودک بداخلاقی بود.پدرش به اویک کیسه پراز میخ ویک چکش دادوگفت:هروقت عصبانی شدی،یک میخ به دیوارروبروبکوب.

روز اول پسرک مجبورشد37میخ به دیوارروبروبکوبد.درروزها وهفته های بعدکه پسرک توانست خلق وخوی خود را کنترل کندوکمتر عصبانی شود،تعدادمیخ هایی که به دیوار کوبیده بود،رفته رفته کمترشد.پسرک متوجه شدکه آسان ترآن است که عصبانی شدن خودش را کنترل کند تا آن که میخ هارا در دیوارسخت بکوبد.بالاخره به این ترتیب روزی رسید که پسرک دیگرعادت عصبانی شدن راترک کرده بود وموضوع را به پدرش یادآوری کرد.پدر به او پیشنهاد کرد که حالا به ازا هرروزی که عصبانی نمی شود،یکی ازمیخ هایی راکه درگذشته به دیوار کوبیده بوده است را از دیواربیرون بکشد.

روزهاگذشت تابالاخره یک روزپسرجوان به پدرش روکرد وگفت که همه میخ هارا ازدیوار درآورده است .پدردست پسرش راگرفت وبه طرف دیواری که میخ ها روی آن کوبیده شده وسپس درآورده بود،برد.

پدرروبه پسرکرد وگفت:کارخوبی انجام دادی،ولی به سوراخ هایی که دردیوار به وجود آوردی نگاه کن! این دیواردیگر هیچ وقت دیوار قبلی نخواهد بود.

پسرم وقتی تودرحال عصبانیت چیزی را می گویی،مانند میخی است که بردیواردل طرف مقابل می کوبی.تو می توانی چاقویی رابه شخصی بزنی وآن رادرآوری،مهم نیست توچندمرتبه به شخص روبرومی گویی معذرت می خواهم،زخم چاقوکماکان بربدن شخص روبروخواهدماند.
+ نوشته شده توسط محسن در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 15:35 |

با تدبير و تدبر مي توان محيط خانواده را صميمي كرد و محيط خانه را به دلنشين ترين جا براي همه افراد ‌خانواده تبديل كرد. مي توان كاري كرد تا فرزندان درد دل هايشان را با والدين مطرح كنند و حرف هايشان را ‌بزنند واگر چيزي مي خواهند ، از والدين بخواهند. ‌

گاهي مي شنويم كه پدري با پسر جوانش دوست است يا با او به مسافرت مي رود، راه مي رود و درد دل مي كند؛ ‌اما گاهي رابطه ها تشريفاتي است . احوالي پرسيده مي شود و به سلام و عليكي قانع هستند؛ يعني آن قدر فاصله ‌زياد است كه حرفي براي گفتن ندارند و صميميت وجود ندارد.

‌براي ايجاد محيطي آرام و صميمي، اين اصول مي تواند كارگشا باشد:

‌1-‌ وجود صميميت بين پدر و مادر: ‌اگر مي خواهيم فرزندان با ما صميمي بوده و همكاري و اطاعت داشته باشند، بايد خودمان با هم صميمي باشيم .‌‌ عمل صميمانه اعضاي خانواده مي تواند راه و جهت صحيح را به فرزندان منتقل كند. حضرت علي عليه السلام‌ مي فرمايند : "‌مردم را با غير زبانتان - عملا - به خوبي ها دعوت نماييد.‌"

2-‌هوشياري، دقت و حسابگري: ‌اگر فرزند احساس كند اوليايش انسان هاي هوشيار و مشكل گشايي هستند ، در آن ها ايجاد صميميت و اعتماد مي شود. اگر خانواده، ساده لوح و ضعيف باشد، فرزندان احساس صميميت نمي كنند ، موضع گيري ‌مي كنند و كار خودشان را انجام خواهند داد.

3-‌ رفتار اخلاقي و شخصيت تربيتي: ‌بايد فرزندان خاطره خوبي از رفتار اخلاقي و شخصيت تربيتي والدين داشته باشند و احساس كنند كه والدينشان ‌راستگو ، عادل و رستگارند.‌

4-‌ برخورد منطقي با خطاهاي فرزندان: ‌نبايد با ديدن كوچك ترين تخلف فرزند ، عكس العمل شديد نشان داد. برخورد منطقي با خطاها و لغزش فرزندان از ‌اصول مهم ايجاد صميميت است.‌

5-‌ بها دادن به نقاط قوت فرزندان: ‌امتياز دادن و تشويق كردن فرزندان در برابر كارهاي مثبت ، نقش ارزنده اي در ايجاد صميميت دارد.

‌6-‌ ايجاد محيطي صميمانه براي بحث و گفتگو: والدين بايد وقت كافي در اختيار فرزندان بگذارند، براي آن ها قصه و داستان بگويند ، موضوعي را طرح و ‌پيرامون آن به بحث و گفتگو بپردازند. موقع صحبت كردن فرزند ، كاملا گوش دهند ، به او نگاه كنند و لبخند بزنند و ‌به بحث و بررسي موضوع بپردازند.

‌7-‌ نظرخواهي از فرزندان در امور خانواده ‌: اين روش براي پرورش شخصيت فرزندان بسيار سازنده است ؛ زيرا آنها نيز داراي فكر و عقيده اند و دوست ‌دارند در خانواده با آن ها مشورت شود كه اگر به اين مهم توجه شود به تدريج در هنگام مشكلات ‌شخصي، براي مشورت به سراغ خانوادهمي آيند و به سوي غريبه ها و بيگانگان نخواهند رفت.

‌8-‌ ايجاد محيط همكاري و تقسيم مسئوليت: ‌كارها را بايد خيلي منطقي و عادلانه تقسيم كرد. اگر تقسيم كار نباشد وبي حساب عمل شود گاهي غير عادلانه ‌كاري به يكي از فرزندان تحميل مي شود و نتايج بدي را به بار مي آورد.

9-‌ رعايت عدالت در بين فرزندان: ‌اگر مي خواهيم فرزنداني وفادار و صميمي داشته باشيم بايد با آنها رفتار عادلانه داشته باشيم.

‌10-‌ ايجاد جهان بيني مشترك بين افراد خانواده: ‌ما كتاب هايي خوانده ايم ، مطالبي شنيده ايم و جلساتي رفته ايم كه فرزندان ما با آنها آشنا نيستند.آنان كتاب هاي ‌ديگري مي خوانند، جلسات ديگري مي روند و تلقي و برداشت هاي ما با هم متفاوت مي شود.در نتيجه ، رفته ‌رفته فاصله ما با آنان بيشترمي شود. بايد به همديگر نزديك شويم تا به تدريج به جهان بيني مشتركي دست پيدا كنيم.

+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 11:28 |

‌‌تصميم‌گيري، بخش مهمي از زندگي را تشكيل مي‌دهد، ما هر روزه خود بارها مجبور به تصميم‌گيري‌هاي كوچك و بزرگ ‌هستيم. مانند كجا برويم؟ چه بخوريم؟ چه لباسي را بخريم؟با فلاني چگونه حرف بزنيم؟ به چه كسي راي بدهيم؟ ‌هنگام عصبانيت چه بكنيم؟ چه شغلي، چه دوستي و يا همسري را انتخاب كنيم؟ ‌تصميمات، زندگي ما را شكل مي‌دهند، ما از طريق انتخاب‌ها و تصميم‌هايمان قدرت مي‌گيريم.

‌تصميم‌گيري، قضاوت و انتخاب بين دو يا چند چيز و يا راه حل است كه هركس در زندگي شخصي و محيط كار و اجتماع ‌خود با هر مقام و مسئوليتي كه باشد انجام مي‌دهد و گاه مي‌تواند بسيار مهم و حياتي باشد. تصميم‌گيري، نشانه‌‌رشد و بلوغ و مسئوليت پذيري افراد است.

تصميم‌گيري درست و سنجيده موجب شادي و احساس موفقيت در فرد ‌شده و سازگاري و اعتماد به نفس او را افزايش مي‌دهد و اين حالت نه تنها در تصميم‌گيرنده، بلكه در اطرافيانش اثر ‌مثبت گذاشته و بهداشت رواني فرد و اعضاي خانواده را تامين مي‌كند.

‌تصميم‌گيري، هنر و شاخص مهمي براي شناخت رشد عقلي، عاطفي، اجتماعي و رواني افراد مي‌باشد، كساني كه ‌به چنين رشدي نرسيده باشند، احتمال بيشتري وجود دارد كه اجازه دهند ديگران براي آنان تصميم‌گيري كنند.‌‌ ‌

از آن جايي كه تصميم‌گيري از مهارت‌هاي زندگي محسوب مي‌شود، در اين جا به 15 راهكاردر تصميم‌گيري ‌درست و منطقي اشاره مي‌نماييم.

‌1- در تصميم‌ گيري بهتر است با افراد آگاه، متخصص و با تجربه مشورت نماييم. ‌

‌2- در مورد تصميمات گروهي يا خانوادگي بهتر است نظر تمامي افراد گروه را نيز جويا شويم.

‌3- براي اين كه تصميم گيرنده خوبي باشيم، سعي كنيم خود آگاهي مان را افزايش دهيم.

‌4- در مورد مسائل شخصي با حفظ و تقويت اعتماد به نفس، اجازه ندهيم ديگران براي ما تصميم بگيرند.

‌5- مسئوليت پيامدهاي تصميم خود را شخصاً برعهده بگيريم.

‌6- با مديريت و كنترل هيجان‌هاي خود تصميمات منطقي‌تري بگيريم. همان طور كه حضرت علي‌(ع) فرمودند: "هنگام ‌خشم، نه تصميم، نه تنبيه، نه دستور."

‌7- در تصميم ‌گيري‌هاي خود به تمام جوانب موضوع توجه كنيم.

‌8- سعي كنيم قبل از اجراي تصميم خود پيامدهاي مثبت و منفي آن را بررسي كنيم و امتياز بدهيم.

9- نگاه مثبت، توام با تفكر و شناخت باعث مي‌شود كه تصميم‌هاي درست‌تر و منطقي‌تر بگيريم.

‌10- فرصت تصميم‌گيري را از ديگران به ويژه فرزندانمان دريغ نكنيم و به آن‌ها اجازه دهيم در مسائل مربوط به خودشان ‌تصميم‌گيري نمايند.

‌11- شهامت تصميم‌گيري را در خود و ديگران تقويت كنيم.

‌12- به عوامل موثر در تصميم‌گيري مانند اطلاعات درست، تأثير فشار گروه‌ها و دوستان، هنجارها (جامعه، فرهنگ و ‌مذهب)، رسانه ‌هاي جمعي و ... توجه نماييم.

‌13- به منظور جلب توجه فرزندانمان به پيامدهاي هر تصميم ‌گيري،در مورد برخي از مخاطره آميزترين تصميم ‌هاي دوره ‌نوجواني با آن‌ها گفتگو كنيم.

‌14- هدف ‌گذاري در زندگي، مقدمه تصميم‌ گيري است. به عبارت ديگر افرادي كه اهداف كوتاه وبلند مدت خود را در ‌كليه شئونات زندگي مشخص كرده باشند، راحت‌تر و مناسب ‌ترتصميم‌ مي‌گيرند.

‌15- مطالعه زندگينامه انسان‌ هاي موفّق در عرصه علم و ادب و اقتصاد مي‌تواند زمينه تصميم ‌گيري‌هاي ‌مناسب ‌تر را در فرد مهيا سازد.‌ 

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت 14:14 |

يادگيري و مطالعه رابطه‌اي تنگاتنگ و مستقيم با هم دارند. بنابراين براي اينكه ميزان يادگيري را افزايش دهيم، لازم است مطالعه‌اي با شيوه درست داشته باشيم.

ـ اين‌ها جملاتي هستند كه بارها و بارها يا خود گفته يا از ديگران شنيده‌ايد: «حوصله كتاب خواندن ندارم»، «خسته شده‌ام»، «ده دفعه خواندم ولي باز هم ياد نگرفتم» و ....

آيا براي يادگيري واقعاً لازم است ده‌ها بار مطلبي را خواند يا آن‌ها را به طور مرتب مرور كرد كه اگر چنين باشد، مطالعه واقعاً كار دشواري است. يادگيري و مطالعه رابطه‌اي تنگاتنگ و مستقيم با هم دارند. بنابراين براي اينكه ميزان يادگيري را افزايش دهيم، لازم است مطالعه‌اي با شيوه درست داشته باشيم. البته مطالعه انواع مختلفي دارد كه براساس هدف مطالعه تعيين مي‌شود، مانند: مطالعه براي سرگرمي، آموزشي، تحقيقي و...

اما بدانيد مطالعه با هر هدفي كه باشد، لازمه آن يك مطالعه مناسب است.
پس، نكات زير را به خاطر بسپاريد:

1ـ هميشه براي مطالعه برنامه‌ريزي كنيد و به برنامه خود متعهد باشيد.

2ـ براي مطالعه هر مطلب زمان تعيين كنيد. اين كار سرعت عمل را بالا مي‌برد.

3ـ مكان مطالعه، اتاق ثابت و داراي نور و دماي مناسب باشد.

4ـ معمولاً انتهاي شب و صبح زود بهترين زمان مطالعه است، اما بهترين زمان براي هر فرد توسط خود او انتخاب مي‌شود.

5ـ موضوعات شبيه به هم را پشت سر هم مطالعه نكنيد.

6 ـ در فواصل بين يادگيري حتماً حداقل 10 دقيقه استراحت كنيد.

7ـ خواب كافي داشته باشيد تا مغز شما عملكرد خوبي داشته باشد.

8 ـ تغذيه مناسب داشته باشيد، البته به خاطر بسپاريد كه قبل از مطالعه از خوردن غذاهاي پرحجم و چرب خودداري كنيد.

9ـ با علاقه و انگيزه مطالعه كنيد، نه از روي اجبار

10ـ به خودتان اعتماد داشته باشيد و به خود بگوييد: «من مي‌توانم»

11ـ با تمرين، حافظه خود را تقويت كنيد.

12ـ مهمترين ابزار مطالعه قلم است. «به طور مرتب يادداشت‌برداري كنيد.»

13ـ كافي است هر درس را فقط يك بار ولي دقيق مطالعه كنيد. (خوب بخوانيد نه زياد)

14ـ درس‌ها را در فواصل منظم، به طور مرتب مرور كنيد.

15ـ روي موضوعات مورد مطالعه تمركز كنيد و جلو حواس‌پرتي خودرا بگيريد.

16ـ آن‌گونه مطالعه كنيد كه با دوست محترم خود گفتگو مي‌كنيد.

17ـ فراموش نكنيد: «درس را بايد فهميد، نه حفظ كرد.»

18ـ زماني كه شاد و سرحال هستيد، مطالعه كنيد. در حين خستگي از مطالعه بپرهيزيد.

19ـ با سليقه خود، نكات مهم را علامت‌گذاري كنيد.

20ـ تصور موفقيت به شما شور و شوقي مي‌دهد كه بهتر مطالعه كنيد.

 

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 8:14 |

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها به موضوع «خدا » رسیدند.

آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد!

مشتری پرسید: چرا؟

آرایشگر گفت: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شدند؟ این همه درد و رنج وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیز ها وجود داشته باشند.

مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد؛ چون نمی خواست جروبحث کند. 

آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده...

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.

آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، همین الان موهای تو را کوتاه کردم.

مشتری با اعتراض گفت: نه!!! آرایشگر ها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.

آرایشگر گفت: نه بابا؛ آرایشگر ها وجود دارند، موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.

مشتری تایید کرد: دقیقا! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.
+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 18:52 |

فرشتگان خدا برای غبارروبی کعبه از یکدیگر سبقت می‌گرفتند.
شاد بودند که وعده خدا درباره تولد همای رحمت، آن شب محقق می‌شود.
فاطمه دختر اسد، آرام، اما با گام‌هایی استوار، خانه ابوطالب را به سوی خانه خدا ترک می‌گفت.
او می‌دانست زادگاه کودکی که به همراه دارد، نه در خاک که در افلاک است‌ اما نمی‌دانست چه خواهد شد. اضطراب همه وجودش را در بر گرفته بود.
هرچه به خانه خدا نزدیک‌تر می‌شد، تپش قلبش فزونی می‌گرفت.
خدایا! تنها چه کنم؟ مبادا فرزندم.‌.‌.
چشمان نگرانش را خانه خدا پر کرد. بارها دور این خانه چرخیده بود اما هیچ‌گاه تا این حد به آن دل نداده بود.

غصه به جانش افتاد. افسردگی سراغش آمد.
پاهایش نای رفتن نداشت.
می‌خواست بنشیند و از رهگذری یاری بجوید.‌.‌.
دیوار خانه شکافته شد. نمی‌دانم. شاید به او گفتند: «و‌ادخلی جنتی‌»
دوباره پاهایش جان گرفت.
پر درآورد. خودش را بسان کودکی یافت که به سوی آغوش مادر می‌دود.
از این پس را دیگر هیچ‌کس نمی‌داند. هیچ‌کس نمی‌داند که بر فاطمه دختر اسد، در چاردیواری خانه خدا چه گذشته است. او هم هیچ‌گاه آن را برای کسی باز نگفت.‌.‌.

از همان راهی که آمده بود، برگشت؛ اما نه با شتاب که آرام. ودیعه خدا را کجا ببرد دور از خانه خدا؟

دستان نوزادش را می‌بوسد و در همان هنگام چشم بر زادگاه او می‌دوزد. فرشتگان به او رشک می‌برند. شاید به او می‌گویند: نرو! می‌خواهند بال‌های خود را به پیکر نوزاد زیبای او بسایند.

ابوطالب چشم به راه است و نگران.
فاطمه را که می‌بیند، از شادی در پوست نمی‌گنجد. به‌سوی او می‌دود. هدیه خدا را میان دستانش می‌گیرد. اشک از گوشه چشم‌هایش روی زمین می‌چکد.

... ‌و محمد می‌آید. نوبت عشقبازی اوست. همه به تماشا می‌ایستند.
هیچ‌کس حتی به ذهنش هم نمی‌آید که قدم نورسیده را به او تبریک بگوید. با لحنی آرام، قنداقه را در بغل می‌گیرد.
صدایش می‌کند؛ علی! تو گویی همه عالم و نیز خالق عالم، با محمد یکجا می‌گویند:
یا علی!

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت 11:19 |


  شايع ترين علت همه انواع سرطان پوست برخورد مقطعي و مزمن پوست با نور‌ آفتاب است.بنابراين همه افراد بايد از كودكي روش محافظت پوست در برابر نور آفتاب را بياموزند.

  پوست وسيع ترين و خارجي‌ترين عضو بدن است و به راحتي در معرض عوامل محرك خارجي قرار مي‌گيرد . سرطان پوست شايع ترين سرطان‌ها در دنيا و ايران است و به دليل اينكه سلول‌هاي مختلفي در پوست وجود دارد و هركدام از اين سلول‌ها مي‌توانند به تنهايي سرطاني شوند لذا انواع مختلفي از سرطان پوست در دنيا و ايران وجود دارد.

  شايع ترين نوع سرطان پوست كه از سلول‌هاي رنگدانه ساز پوست نشأت مي‌گيرد. سرطاني به نام ملانوم است كه با وجود اينكه كشنده‌ترين سرطان انساني است و خطر آن از همه انواع سرطان بيشتر است، خوشبختانه شيوع آن از همه سرطان‌هاي پوست كمتر است.

  مهمترين علامت سرطان ملانوم خال‌هاي معمولي است كه به تدريج تغييراتي مي‌كنند. در رنگ و شكل آن تغييراتي به وجود مي‌آيد. اندازه آن رشد مي‌كند يا زخمي مي‌شود. لذا با وجود مشاهده اين تغييرات حتماً بايد به پزشك مراجعه شود.

  انواع ديگر سرطان‌هاي پوست كه از ديگر سلول‌هاي پوستي يعني لايه قاعدگي و لايه شاخي پوست نشأت مي‌گيرد از جوش‌هاي كوچك شروع مي‌شود و كم‌كم رشد كرده زخمي مي‌شود. بنابراين هر زخمي كه در طولاني مدت ترميم نشود مي‌تواند علامت خطر باشد.

  شايع ترين علت سرطان پوست در همه انواع آن نور‌آفتاب است. در مورد سرطان ملانوم تابش‌هاي شديد و مقطعي نور آفتاب منجر به آفتاب سوختگي شده و مي‌تواند سرطان ملانوم را به وجود آورد. در مورد سرطان سلول‌هاي قاعدگي و شاخي پوست، تابش‌هاي مزمن و طولاني مدت نور آفتاب، اين نوع سرطان را ايجاد مي‌كند و خطر آن براي افرادي مانند ماهي گيران و كارگران ساختماني كه نور آفتاب را به صورت مزمن دريافت مي‌كنند، وجود دارد.

  مهمترين راه پيش گيري از اين سرطان اجتناب كامل از نور آفتاب به هر شكل ممكن است كه استفاده از كرم‌هاي ضد آفتاب، پوشيدن لباس‌هاي بلند با رنگ روشن و استفاده از كلاه نقاب دار از جمله اين راه‌هاست.

  محافظت از نور آفتاب بايد از سن پايين به بچه‌ها آموزش داده شود و به كودكان آموزش داد همان طور كه شب‌ها مسواك مي‌زنند بايد براي محافظت از پوست خود از نور آفتاب از راه‌هاي ذكرشده استفاده كنند تا در سنين بالا دچار بيماري‌هاي پوستي نشوند.

  درمان سرطان پوست : اگر محل، اندازه و عمق آن به گونه‌اي باشد كه امكان جراحي وجود داشته باشد بهترين و اصلي‌ترين درمان، جراحي است كه بر حسب نوع و عمق سرطان پس از جراحي مقداري از پوست سالم اطراف جهت تشخيص گسترش سرطان برداشته و در آزمايشگاه بررسي مي‌شود.

  در مواردي كه سن بيمار بالاست يا محل سرطان در جايي است كه از نظر زيبايي مشكل ايجاد مي‌كند يا وسعت سرطان به قدري زياد است كه امكان جراحي وجود ندارد از روش‌هاي ديگر مانند استفاده از داروهاي شيمي درماني موضعي مانند كرم‌ها و پمادها، داروهايي كه سيستم ايمني را به سمت از بين بردن سلول‌هاي سرطاني تحريك مي‌كند و استفاده از جريان برق و راديوتراپي و نور استفاده مي‌شود.

  استفاده از هر كدام از روش‌هاي ياد شده بستگي به نظر پزشك دارد كه بر اساس سن، محل، نوع، عمق و ميزان پيشرفت بيماري تشخيص داده مي‌شود.

  سرطان پوست در مردان شايعتر از زنان است و هرچه سن بالاتر رود ميزان آن افزايش مي‌يابد ولي اين طور نيست كه در سنين پايين ديده نشود.

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 12:12 |


Powered By
BLOGFA.COM